چه فرقی می کند،الان با یک دقیقه قبل؟
ولی فرق دارد،روز جمعه بعد از ظهر،ثانیه ی 38 ام و ثانیه ی 39 ام،
به اندازه ی یک سال فرق دارد،
می شد همه چیز یک جور دیگر باشد،سالی وجود نداشته باشد،یا ماهی،یا روزی،
می شد راجع به فلان "سال" حرف نزد، راجع به "قدیم" حرف زد.
می شد وقتی کسی مرد، نگیم" 90 سالش بود"، بگیم "پیر بود".
ولی حالا این لحظه ها،شمارنده دارند ،
همه ی این کارها رو هم که "نماد" بگیری باز هم،نماد قشنگی ست، که یادت بماند روزهایت می گذرند .
اگر نیومدم، سال ِ نو تون مبارک، سال قشنگی داشته باشید،خیلی قشنگ{ یعنی خودتون این زیبایی رو بسازید!!}
+ in
87/12/26at
11 PM by nahid
|
من برای ستاره های نیمه کور ِ شهر کافی ام
این را زمانی فهمیدم که شاخ گوزن ها گیر می کرد به پنجره ی قطار
تنها بودند ولی
کویر پُرشان می کرد
۴۰ شب دیگر که طاق باز رو به آسمان کویر بخوابم
آنقدر سبُک می شوم که بتوانم پرواز کنم.
+ in
87/12/09at
8 PM by nahid
|
در راستای پر شدن ظرفیت ِ بهشت زهرا،در ابتدا پیکر پاک شهدای گمنام،سپس شهدای نامدار، و در آخر عوام الناس در دانشگاه ها ی دولتی با «گریه کُن ِ مُفت» به خاک سپرده خواهد شد.
اصل خبر: پیکر 5 شهید گمنام در تاریخ 5/12/87 در دانشگاه امیرکبیر و 5 شهید گمنام ِ دیگر در دانشگاه ِ کرمان به خاک سپرده شد.
+ in
87/12/05at
9 PM by nahid
|
باید یه فکری به حال ِ آرایشگاه مربوطه بکنم،هر چقدر من دوست دارم آرایشگر کچلم کنه، آرایشگره دلش نمیاد یه قیچی ته ِ موهام بزنه، انگار قیچیش{تیغش} با موهای من کُند می شه.
هی فرو می رم تو صندلی و می گم " کوتاهتر،کوتاهتر"
هی با جیغ جیغ می گه " نمی شه، از این کوتاهتر نمی شه"
+ in
87/12/03at
9 AM by nahid
|